
مـטּ چیز زیآدی از دست ندآدم بآ بی تو بودن...!
ڪمے دلم شڪست...شب ها گریـﮧ کردم...یآدگارش سردردِ هرشبم شد...
یڪم از آرام زندگے ڪردن فآصلـﮧ گرفتم...
چیز زیادے نشد...
بآور ڪـטּ...!
تو بیشتر از مـטּ بآختے...
تو عآشق ترین قلب دنیآ رآ بآختے...
از کارم پشیمونم ای کاش اینجور نمی شد ای کاش .......
تنهای تنهام ولی چه می شه کرد فقط می گذرونم
...................
soroush
چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت 21:59
وقتی که رفت برا چند روزفهمیدم عاشقم
فهمیدم که ساعت خیلی کند می گذره
فهمیدم که خیلی فرق کردم
فهمیدم که باید یه جور دیگه به دور برم نگاه کنم .. یه نگاه اساسی
فهمیدم که باید
یه رابطه رو به گا داد تا قبل این که اون رابطه به گات بده
...............
soroush
سهشنبه 6 مرداد 1394 ساعت 02:40